سفارش تبلیغ
صبا

 

طنز شماره 593

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 98/1/23:: 12:9 عصر

هر سنگی که می‌آید برای پای لنگی است

وقتی عکس جناب سید محمد بطحایی وزیر محترم آموزش‌وپرورش را با چکمه و تا کمر در آب دیدم اول در دل ایشان را تحسین کردم که بارک‌ا... گلی به گوشه جمالت، از مسئولان دیگر عقب نماندی. بعد از آن یاد ضرب‌المثل بالا افتادم چو سیل هم که بیاید پایین شهر و حاشیه‌نشین‌ها را هدف قرار می‌دهد و کاری به آقایان و آقازاده و مسئولان ندارد. زیرا اولین درسی که آنها آموخته‌اند این است که «جایی نخواب که آب آرامش تو را به هم بزند» لذا خانه‌ها که چه عرض کنم کاخ‌ها را چند طبقه آن بالا بالاها می‌سازند. آیا در آمار و اسامی بلازدگان، سیل‌بردگان و خانه خراب‌شده‌ها اسمی از یکی از آقایان و آقازادگان هست؟ شاید هم بعضی از آنان در ایران نبودند و یا در خانه‌های ساخته شده برای روز مبادا به رتق و فتق امور می‌پرداختند. بگذریم. برگردیم به جناب بطحایی و چکمه و سیل و پای لنگ. معلمان دلخوش به وعده پرداخت معوقات تاپایان سال، لطفا نگاه به پای لنگ خود کنند سیل خورد به قوزک پایشان آیا تمام یا بخشی از معوقات را سیل برد؟ به هر حال سپاسگزاریم که در چنین مواردی اول سراغ معلمان می‌آیند و این ایثارگران را فراموش نمی‌کنند.

زبان‌دراز لنگ


طنز شماره 592

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/12/24:: 9:43 صبح

اندر سفر مقام عالی وزارت آموزش‌وپرورش به یزد

آمدی جانم به قربانت ولی اینجور چرا؟!


یواشکی بی‌آنکه کسی بفهمد شنیدستم آن مرد اعتدالی که داشت بر قافله فرهنگ سالاری با همان روند و طریقت واعظی و نوبخت آنچنانی صاحب ایده‌های طلایی حضرت مولانا سید محمدبطحایی (کَثَّرَاللهُ عَیالَهُ) سفر چند دقیقه‌ای به یزد داشت ولی چنان تعجیل در رفتن نمودی که هنوز عرق استقبال‌کنندگان از پیشواز رفتن خشک نشده بود و استاندار جواب «عافیت باشد» یکی از معلق زنان را به خاطر عطسه‌ای که در فرودگاه مرحمت نموده نداده بود. وزیر را اول جاده عوارضی پایتخت مشاهده کردند، گویا طی‌الارض نموده یا شاید همان مصلحت سفر یواشکی بعضی از سران به ایران در کار بوده (والله اعلم). علت را از یکی از عرفای طریقت فرقه که در یزد رحل اقامت دارد و هنوز به دارالملک نپیوسته پرسیدند: معلمان را از این آمد و رفت چه سودی رسید؟ گفت: شنیدند خبرش را!! پرسیدند: خبرنگاران را چه حاصل؟ گفت: بوی پذیرایی ولی در حد دیدنش از پشت در، زیرا مدیران هنوز خاطره عکس آن میز گل و میوه در ذهن دارند. پس امر موکد شده در پستو پذیرایی کنند خالی از اغیار فضول، باز پرسیدند میهمانان و مدعوین را چه رسید؟ گفتند: شیرینی عیدشان تامین از نوع مرغوب و ترمه‌ی اعلا جهت روی میز پذیرایی‌شان به یادگار از این سیمین ناهار (سمینار) هم گفته شده است. از آن عارف پرسیدند عمرت دراز باد! و پستهایت والاتر، مرشدا برگو، مر مریدان را، تو که ذکر همیشگی ندارم و بودجه‌ای نیست بر لبانت جاری است از این رفت و آمد چه برداشتی کردی؟ و از سخنان وزیر چه فیضی بردی؟ گفت: مولانا بطحایی امر کرد مدرسه‌ای بساز به سنت و سبک ایرانی. گفتم: به چشم اما اگر پس از این همه هزینه و اسراف پولی مانده باشد. در این حال زبان‌دراز رانده شده گستاخی کرد و گفت: پس هیچ هیچ فقط هزینه‌اش بر دوش‌تان ماند گفت: نه در بین رجال عهد عتیق‌مان چند عشق دوربین و موبایل باز داریم که مدتهاست در خماری عکسند پس گردن کشیدند تا در عکسی باشند پشت سر وزیر و ردیف اول جلسه نشینند شکر خدا را این طبقه از خماری درآمدند. البته یکی از معلمان که چندی در حاشیه بود وسط آمد و خبر دیدار دم در ماشینی با وزیر را داد، بی‌آنکه جوابی بشنود او هم توانست قیافه‌ای بگیرد به یاران و مژده حل مشکلات بدهد و یک عکس استقبال از وزیر هم به آلبوم اینستاگرام استاندار اضافه شد البته حیف که من در آن عکس نبودم مریدی گفت مرشدا بس است پس نعره‌ای مستانه از این همه می‌دستاورد زد و گفت غرق رحمت دریای لطف دولتیم بیش از این طاقت شنیدن کرامات نیست، بس است پس از شنیدن حکایت موفقیت‌ها حال مریدان بسی خوش گشتی به سماع و سیمین ناهار خانقاه نوسازان، اندر شدی اما کلاغه به خونه نرسید. زبان‌دراز نعره زنان به راه افتاد تا خود را به سلطان‌الآیینه برساند و سروده‌ای تقدیم کند: آمدی جانم به قربانت ولی اینجور چرا؟!

زبان‌دراز


طنز شماره 591

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/12/17:: 2:43 عصر

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد!

اگر کلام و عبارت‌های ماندگاری چون هاله‌ی نور و پاک دست‌ترین دولت تاریخ بشریت و... در کتاب‌ها و جراید به نام استاد محمود ثبت شد و اگر بزرگترین توپ‌اندازی تاریخ، نظیر عبارت: چنان رونق اقتصادی ایجاد می‌شود که در کتاب گینس به نام آشیخ حسن دیپلمات رقم خورد، قطعاً دوام آوردن به نام دکتر جواد آقا دیپلمات ثبت خواهد شد. ولی چه کنم اینجا ایران است و از قدیم گفته‌اند: «سکنجبین به جای درمان بر بیماری صفرا می‌افزاید» و «برعکس نهند نام زنگی کافور» ضرب‌المثل رایج ماست مثلاً در روزگار قدیم در محله ما می‌گفتند «کمند گیسو» دختر بی‌بی قمر همسایه مادرزایی سر مبارکش عین پشت کاسه‌های مسی قرمز و براق بود ولی خاله‌جون اسمش را کمند گیسو گذاشته بود. بعله عرض می‌کردم وقتی که تاریخ، برند «دوام می‌آوریم» را به نام وزیر امور خارجه خودمان ثبت کرد دل وامانده‌ی زبان‌دراز عین ارزش ریال ریخت در ته دره، گفتم خدا خیر گرداند تا بتوانیم دوام آوریم. به هر حال دیدید به مویزی گرمی‌اش کرد اینستاگرامی استعفا داد ولی پیش از ظهر فرداشب استعفا با خورانده شدن ته استکان آبغوره توئیتری استعفایش را پس گرفت. نگفتم بابا جان اینجا ایران است. مگر نمی‌شنوید دم به دم رادیو اعلام می‌کند: اینجا ایران است به این دلیل که شاید در اینجا صحبت از دوام آوردن وعده‌ی خوبان و وفای مهرویان تکیه بر سخن بعضی از مسئولان نتوان کرد نه امروز و دیروز. هشتصد سال پیش شاعر بزرگمان به فرمانروایش گفت: تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 590

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/12/9:: 8:6 عصر

کاش حرف معلمم درست ازآب درمی‌آمد

یادش به خیر معلم ریاضی دوره راهنمایی‌مان وقتی شیطنت توام با خنگی زبان‌دراز را می‌دید گونه‌هاش گل می‌انداخت و فریاد می‌زد: گوسفند! بعد مکثی می‌کرد و می‌گفت: تو هیچی نمی‌شوی! همان گوسفند می‌مانی. خدایش او را بیامرزد. ما که چیزی نشدیم ولی کاش عمرش به دنیا بود و می‌دید گوسفند، آگوسفند شد جدیداً مس، گفته‌اند! گوسفند دارای کارت ملی و مدال و پلاک خواهد شد و این کارت خیلی ارزش دارد، برعکس کارت ملی زبان‌دراز که نمی‌دانم آیا دو ریال ارزش دارد یا خیر؟ در سایه تدبیر دولتمردان و تیزهوشی و قدرت دلالان و قاچاقچیان عزیز زیر نظر سلطان گوشت، گوسفند دارای کارت شناسایی و کد شد آن هم‌چنان ارزشمند تا وقتی که زنده است قیمت خودش که نگو ببخشید رویم به دیوار بی‌ادبی نباشد کود تولیدیش مثقالی دو هزارتومان یعنی هر دانه 500 تومان. پس از کشتن کله و جگر و سیرابی و گوشت روی هم کیلویی 1200000ریال «علی برکت‌ا...» حیف که پیش‌بینی معلممان محقق نشد. گوسفند هم نشدم و در نهایت شدم زبان‌دراز! بِخُشکی شانس!!

زبان‌دراز


طنز شماره 589

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/12/3:: 1:6 عصر

خداوند سرما را به اندازه لباس می‌دهد

خدا بیامرزد بی‌بی قمر زن اوستا خالق پینه‌دوز محله‌مان، تکیه کلامش این بود که ننه‌جون برو زیادی‌خواه نباش خدا به اندازه سرما لباس می‌دهد، اینقدر نگو کاش صدهزارتومان داشتم دیگه زندگیم جور جور بود. البته صد تومان شصت، هفتاد سال پیش! بارندگی اخیر مرا یاد آن روزگار و ضرب‌المثل بی‌بی قمر انداخت. فهمیدم خداوند رحیم و رحمان، این شهر و مشکلات و کمبودهای یزد را بهتر از مدیران شهری و روستایی ما بندگان خدا می‌شناسد و همین‌قدر باران می‌دهد تا اینکه بالاخره سهمیه یزد را یکجا داد و فهمیدیم که کارش روی حکمت و اندازه زیرساخت‌ها است. قبول ندارید سند خارجی می‌آورم البته راست و دروغش گردن آنکه نشناختمش گفت و رفت. می‌گویند خانم پروفسور ایتالیایی که برای ارزیابی میزان جهانی‌تر شدن اولین شهر خشتی جهان به یزد آمده بود در گزارش خود نوشته است: یزد نگو بگو شهر «ونیز» زیرا وسط شهر می‌توان قایقرانی کرد. لباسشان هم مثل مردمان «ونیز» قدیم است. توضیح اینکه متوجه نشده بود که مردم پاچه‌ها را تا زانو بالا برده بودند تا خیس نشود همچنین وی از ابتکار ساختن دریاچه کنار خیابان‌ها آورده بود. پلیس راهنمایی رانندگی وقتی کمربند نبسته‌ باشی همه جا جلو رویت حاضراست ولی آیا به آن اندازه علاقه به باز کردن ترافیک دارد؟ لذا به ابتکار راننده یزدی کمربندها را باز کردیم بلافاصله پلیس که در طول سفر بارانی‌ او را ندیده بودیم حاضر شد و...

زبان‌دراز


طنز شماره 588

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/11/26:: 12:14 عصر

من و سیما

نه بابا عشق پیری نجنبیده که سر به رسوایی زند منظورم از سیما، شبکه ملی ایران است جان خودم کار به اخبار20:30 و تفسیر سیاسی آن ندارم که شاید میزان قبولِش به میزان قبول قول‌های من باشد. پذیرش عیال، عجب روزگاری است قول‌هایی که بنده در دوران نامزدی به عیال دادم و چنان اعتماد ایجاد کرده و به حقیر فقیر سراپا تقصیر ایمان دارد که اگر عرض کنم و بگویم: عیال می‌دانی چه صبح قشنگی است! فوراً می‌گوید: شب بخیر. القصه اگر می‌خواهید ببینید حرف‌های مطرح شده درصدا و سیما چقدر با زندگی مردم وفق دارد، آگهی‌های تجاری آن را به یاد بیاورید. مثلاً تبلیغ یخچال فریزر دوقلوی فلان مارک، خانم با هزار ناز و عشوه و دامن‌کشان با لباس پلوخوری بر تن با شال و روسری در یخچال را باز می‌کند، یخچال نگو بگو نمایشگاه گوشت و مرغ و ماهی و نصف بره و انواع میوه‌ها، سبزیجات، لبنیات، بستنی و شیرینی. حالا وضع ما و عیال را بدان که با غرغر و کرکر دست و صورت نشسته با بوی پیاز داغ در یخچال را باز می‌کند می‌بینی: جز کمی قرص و شربت نصفه ضد سرفه و یک حبه ذغال فقط یک دیگ کج و کور نیکل دهه هفتاد که کمی اشکنه دیشب در آن مانده و چند تا بطری آب و دیگر والسلام. یا تبلیغ مایع ظرفشویی یا تبلیغ کنسرو یکی قوطی خوراک دلمه بادمجان با ده تا بشقاب و قاشق که برق، برق می‌زند همه انگشتانشان را می‌خورند بعد هم از خوشحالی و انرژی فراوان به هوا می‌پرند. گویا ششلیک و چنجه خورده‌اند. القصه ما و سیما خیلی به هم نزدیکیم یعنی انعکاس واقعی زندگی مردم از جمله زبان‌دراز و دیگر زبان‌درازان!!

زبان‌دراز


طنز شماره 587

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/11/19:: 4:5 عصر

دیباچه شکرنامه زبان‌دراز!!

منت خدای را عزوجل که عطیه داد ما را خیل مدیران و وزیران و وکیلان، اعم از مودار و کچل که گفتن تملقشان برای بعضی مزید نعمت و پست است و کمال و به قرب اندرشان مزید مال. هر کلامی که این طائفه گویند گره از خلق گشایند و هر قدم که بردارند مشکلی حل نمایند. پس از دست و زبان که برآید/ کز عهد شکرشان! به درآید. گفت طبیب‌الوزرا مَر پیرمرد علیل را که چون دارو و درمان گران است خودت بمال که خوب می‌مالی!! ‌ظریف‌الوزرا نیز فرمود انتخاب خودتان بود نمی‌کردید. حال آش خاله‌تان است بخورید و دم نزنید و شاکر باشید و چون مردمان از گرانی گوشت بنالیدند وزیر جهاد گفت: شکر کنید که هست و ما چون بدانیم که شکر نعمت، نعمت افزون کند پس به خاطر وجود و هستن! این عزیزان خدایا شکر! ولی به جان زبان‌دراز که مقرب درگاهت می‌باشد تو را قسم می‌دهم به پاس این شکرگزاری تعدادشان مزید مفرما! که یک داغ دل بس است برای قبیله‌ای، و ما صد داغ از این نوع جنس بر دل داریم ضمناً ما که از زبان‌درازان هستیم نفهمیدیم منظور شکر کنید که هست و چه هست؟ آیا منظورشان گوسفندان بود یا چیز دیگر؟! نورچشمی توضیح واضحات بر پرسش ما داد «اعلموا آل طویل اللسان!» شاید منظور وزیر از اینکه فرمود (شکر کنید که هست): بودن شخص چنین وزرا، مدیران و وکلا است نه گوسفند و گوشت مشارالیها! تم بعونه ولی شکرنامه و شکرگزاری ادامه دارد...

زبان‌دراز شکرگزار


طنز شماره 586

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/11/12:: 12:38 عصر

سیر پرداخت عیدی فرهنگیان!!

اردیبهشت ماه نماینده مجلس گفت: فرهنگیان اواخر بهمن منتظر مژده باشند. دو هفته بعد رئیس کمیسیون تلفیق اعلام نمود: دغدغه ما عیدی فرهنگیان است. 15 روز بعد: آبدارچی سازمان برنامه و بودجه می‌گوید: چای که بردم داخل اتاق، گفتند: به خبرنگاران بگو عیدی معلمان پرداخت می‌شود. بعد از گذشت سه هفته معاون نیروی انسانی وزیر آموزش و پرورش اظهار داشت: کشور یک بحران دارد و آن زیاد بودن نفرات عیدی بگیر در آموزش و پرورش است بنابراین به استان‌ها گفتیم چاره‌اندیشی کنند!! مهرماه وزیر در آیین بازگشایی مدارس خبری خوش داد و گفت: تحول اساسی در پرداخت عیدی و معوقات فرهنگیان داریم، شاید در همان کارت حقوق واریز شود. یک ماه بعد، مدیرکل بودجه: عیدی فرهنگیان در کارتشان است البته اواخر اسفند. آذر ماه رسید و مدیرکل آزمون ارزشیابی در حاشیه برنامه امتحانات کشوری نوشت: عیدی فرهنگیان همراه با معوقات و حق‌الزحمه تصحیح اوراق 96 تا خرداد ماه آینده پرداخت می‌شود. مدیرکل بودجه سر راه خانه به خبرگزاری‌ها اعلام کرد: عیدی فرهنگیان پرداخت می‌شود کی و میزان آن چیست؟ متعاقباً اعلام خواهد ‌شد. مجدداً چون هنوز سه هفته بعد نشده کسی چیزی نگفته است!! زبان‌دراززاده نوشته بود: درود به دولتیان که فرهنگیان و معوقات آنها را بزودی از یاد نمی‌برند. بابا جان!! بیچاره مدیران با حقوق نجومی و دیگر کارمندان ادارات با حقوق و مزایا و عیدی در حد خودکفایی مگه عیدی و معوقات و پاداش و.... ندارند، هیچکس از آنها خبری ندارد گمنامِ گمنام، اصغر آقا بقال می‌گفت: خوش به حال معلمان که علاوه بر حقوق ماهیانه، چند تا مطالبه و معوقه و عیدی هم می‌گیرند.

زبان‌دراز


طنز شماره 585

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/11/5:: 12:31 عصر

دورهم‌آیی سلاطین و ماجرای سوراخ‌کَن‌ها

خوانندگان عزیز کافی است اخبار یکسال گذشته را بخوانید سپس تعداد سلاطین دستگیر و معدوم شده و سپس سوراخ‌های ایجاد گردیده را بشمارید آن وقت شاید با من زبان‌دراز هم نظر شوید ولی مشکل من قانع کردن سلطان‌الآیینه برای نامگذاری است که مو را از ماست می‌کشد. صبح باید بروم انتهای زیرزمین دست چپ جلو میز فلزی 70/0×20/1 متری بایستم و سند بیاورم لذا همین‌جا باهم می‌شماریم: سلطان ارز، سلطان سکه، سلطان قیر، سلطان پوشک، سلطان میلگرد، سلطان ترامادول، سلطان دارو و نایب‌السلطان شکر! و سلطان شیشه، ببخشید این با اون شیشه و آیینه فرق می‌کند اما سوراخ‌ها را بشمارید سوراخ در زیر لوله پالایشگاه نفت با فلکه 4 اینچی، سوراخ زیر بانک مرکزی که سکه و ارزها را می‌برند، ایجاد سوراخ در سایت مربوط به سفارش خودرو در وزارت صنعت، سوراخ در صندوق ذخیره فرهنگیان، سوراخ در شبکه بانکی و وام، سوراخ نه ببخشید باید بگویم تونل در گمرکات و اسکله‌هایی که همه می‌دانیم ولی زبان‌دراز نمی‌تواند بگوید و... خلاصه امیدوارم مستندات دلایل زبان‌دراز برای تغییر نام کافی باشد البته شما خوانندگان محترم که قبول بفرمایید نمی‌دانم آیا سلطان‌الآیینه هم به طوع یا اکراه و به خاطر گل روی شما ایرادی نمی‌گیرد! بدان امید که بگوید قبول است...!!

زبان‌دراز


طنز شماره 584

ارسال شده توسط هفته نامه آیینه یزد در 97/10/28:: 10:55 صبح

تیمسار تویی؟

برای انبساط خاطر خوانندگان و نداشتن سوژه، لطیفه‌ای از سربازخانه زمان شاه که تیمسارها ارج و قرب در حد خدایی داشتند تعریف می‌کنم! می‌گویند خبر رسید تیمسار شبانه قصد بازدید از خوابگاه دارد. سرگروهبان از سر صبحگاه، گروهان را جمع کرد و دستورات لازم برای عالی جلوه دادن واحد تحت امر با تکرار کلمه تیمسار تیمسار و تیمسار می‌آید، به سربازان هشدار می‌داد سربازی رفته‌ها خوب می‌دانند که سربازان از اینکه اسمشان سر زبان سرگروهبان بیفتد چقدر می‌ترسیدند؟ از جمله قلی که سرباز صفر بیسواد بود. القصه عصر دم غروب «قلی» تک و تنها در حال جمع‌آوری برگ درختان بود که دید یک نفر ناآشنا از ماشین پیاده شد و حس ششم «قلی» به او گفت این همان فردی است که سرگروهبان اسمش را از صبح تا حالا می‌برده با سابقه ذهنی ترسی که داشت؛ خودش را به آن مرد رسانده و از سر دلسوزی و دادن هشدار پرسید: تیمسار تویی؟ خوانندگان عزیز با پوزش مطلب را ناتمام گذاشته و رفتم آب بخورم تا برگشتم این زبان‌دراززاده تنبل زیر لطیفه‌ام نوشته بود پدرجان! آیا بعد از انتصاب آیه‌ا... لاریجانی به سمت رییس مجمع قیافه محمود جان خنده‌دار نیست؟ از بس لاریجانی، لاریجانی و قوه قضاییه و قوه قضاییه می‌گفت، حالا که ایشون قرار است برود مجمع هیچکس نیست بپرسد حالت چطوره!؟ ببخشید هیچکس نیست از این بچه بی‌عقل زبان‌دراززاده بپرسد درست است که سلطان‌الآیینه دستور صرفه‌جویی داده ولی قحطی کاغذ نبود که مطلب بی‌ربط زیر لطیفه من بنویسد. برگردد، حتما تنبیه خواهدشد!!

زبان‌دراز


<      1   2   3   4   5   >>   >

بازدید امروز: 835 ، بازدید دیروز: 2111 ، کل بازدیدها: 1840221